{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹⁰

تا از اتاق خارج شدم دستم از طرفی کشیده شد..
منو محکم کوبوند به دیوار...
تا نگاهم بهش افتاد خشکم زد
چی؟
مارتین؟(چیه؟ فکر کردین جونگ کوکه؟😂)
خیلی بامزه موهاشو بالا داد و با چشمای بسته گفت:
%ملکه من حالش چطورههه
پقی زدم زیر خنده
-وایی خداااا
من رایا هستممم
%ای وایییی خاک عالممممم
ببخشید دخترمم
به خدا فکر کردم لارا هستی
-فدا سرتون ایرادی نداره

اینقدر خندیدم که دیگه دل درد گرفته بودم..
انگار بچه های دبیرستانی شده بود
(رایاا
خدا بخواد از دست رفتی؟
-وایی خداا
+از دست رفته بودددد
-تو یکی ببندد
%عههههه
بستونه دیگهه
-مارتین میخوای یه بار دیگه حرکت رمانتیکتو انجام بدی؟(با خنده)
(چی؟(همزمان)
+چی؟(همزمان)
%هیچی بابا خواستم رمانتیک بازی در بیارم لارا رو بچسبونم به دیوار ادای این بچه جوونا رو در بیارم که تو رو با رایا اشتباه گرفتم...
مامانم و کوک هم زدن زیر خنده
-باید میدیدنشش
چشماشو بسته بود و گفت
ملکه من چطوره؟(لحن مردونه)
+بابا تو اینقدر رمانتیک بودی من خبر نداشتم؟
%کجاشو دیدییی
درسته که اون پدر واقعیم نبود ولی واقعا باهاش احساس راحتی میکردم و وقت گذروندن باهاش خیلی حال میداد...

ویو یک ماه بعد:
سر سفره بودیم که گفتم:
-ماماننن
(هوم
-من امشب با مری میرم خونشون

همون لحظه کوک یه خنده تمسخر آمیز کرد..
(مری کیه؟
-همون دوستم که باهاش رفتم بیرون
(باشه ولی اگه دیر بیایییی به جای ملاقه با میله آهنی میفتم دنبالتت
+لارا نگران نباش خودم میبرمش
-جان؟
لازم نکرده مگه بچممم
(واییی
مرسی کوک
راستی میتونم ازت یه خواهش دیگه هم کنم؟
+بله حتما
کوک داشت آب میخورد که مامانم گفت:
(میشه لطفا برام داماد پیدا کنی؟
که آب پرید تو گلوی کوک و افتاد روی صرفه
(خوبییی؟
+بله بله(با خنده)
-مامانننننن
کی این بحث لعنتی رو تموم میکنییی
من تازه 19 سالمه داماد کجا بودددد
(تو یه دوست پسر هم پیدا کنی خوبه

کوک همینجور داشت میخندید که گفت:
+خداوکیلی فکر نمیکردم اینقدر زشت باشی که هیشکی سمتت نیاد.
-ههه
زشت؟
اتفاقا اینقدر پسرا زشت و بی عرضه و بی مسئولیت هستن که حالم بهم میخورهههه
+باشه لارا خانم نگران نباش خودم یه داماد خشگلللل براتون پیدا میکنم
-اههههه
(درد بی درموننننن
%راستی من و لارا میخواستیم یه چیزی بهتون بگیم
ما هفته دیگه میخوایم عروسی بگیریم
-چی؟(همزمان)
+ چی؟(همزمان)
%و همینطور چند ماه هم میخوایم بریم ماه عسل
و شما دوتا سگ و گربه رو اینجا تنها میذاریم
- چی؟(همزمان)
+ چی؟(همزمان)
-چند ماه میخواین چیکاررررر
(عزیزم ما میخوایم قشنگ همه جا رو بگردیم
-باشه تو خوشحال باشی کافیه
+باشه تو خوشحال باشی کافیه باباجونمم(لحن دخترونه و ادای رایا رو در میاره)
بعد از کلی دلقک بازی غذا رو خوردیم

ویو شب:
همونجور که شاید فهمیده باشین نمیخواستم برم خونه مری..
میخوام برم پیست موتورسواری
و کوک هم که فهمیده بود خودشم میخواست بیاد..
خوشبختانه مامانم و مارتین هم رفته بودن بیرون و خونه نبودن..
موهامو حالت دادم
یه آرایش قشنگ و کردم و یه لباس خوشگللل هم پوشیدم
کوک منتظرم روی کاناپه نشسته بود...
آروم از پله ها رفتم پایین که...

اسلاید ۲ استایل رایا
اسلاید ۳ موتور رایا
اسلاید ۴ استایل کوک
اسلاید ۵ موتور کوک


#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۱)

سرنوشت(ویو رایا)با حرف شوگا فقط نگاش می‌کردم.نمی‌دونستم چی ب...

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

Cruel Love.پارت اول ویو آنجلینا.خیلی ذوق داشتم واسه اومدنشون...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

عشق خیانت انتقام

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط